| صفحه ي اصلي | پست الکترونيک | اشعار | فتوبلاگ | ||||||||||||||||||||||
معرفي كتاب
تبلیغات |
انسان ...
بعد از پست اولم دوستی پیغامم داده بود که به جای هر چیزی از سوی یک انسان بنویسم . اولین واکنشم پوزخندی بود که : خب ، همه ی اینها وجوه مختلف انسانیست ولی بعد که بیشتر فکر کردم دیدم نازنین راست می گوید . قبل از مادر بودن و زن بودن و آسیایی بودن و مسلمان بودن و کافر بودن من یک انسانم و خواستم به نوعی از انسان فکر کنم که از تمام این هویت های ثانوی رهاست . به یاد فیلم هوش مصنوعی افتادم . آنجا که در اواخر فیلم فلاش فورواردی به چند هزارسال آینده زده می شود و می رسد به تصویر موجوداتی انسان گونه . توانستم خوش بین باشم و امیدوار که شاید انسانهای آینده در روند تکاملیشان این گونه باشند . آنها در مسیر تکاملشان به نقطه ای از خلاصه شدن و ایجاز رسیده بودند . طراحی هوشمندانه ی فیزیک این انسانها موجوداتی را با سری بزرگ بر بدنی باریک و دست و پایی نازک و ملایم نشان می داد . آنها چشم و گوش و س.ک.س و انگشت نداشتند . همه کاملا شبیه یکدیگر بودند . همه ماهیتی سایه گون داشتند و از طریق دست بر شانه ی یکدیگر گذاشتن با هم ارتباطی کامل برقرار می کردند . به نظرم می آمد بسیار زیبا و کامل هستند . بسیار زیبا و کامل و خوشایند . هیچ زاویه ای در خطوط هیکلشان نبود و این القا کننده ی آرامش وقار و مهربانی بود . شاید همان بودند که عارفی روزی با چراغ پی شان می گشت .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:54 توسط هايده رييس زاده
|
.....................................................................................................
|
|||||||||||||||||||||
کلیه ی حقوق وبلاگ بانو و سگ ملوس محفوظ و متعلق است به نويسنده ي آن |
||||||||||||||||||||||