| صفحه ي اصلي | پست الکترونيک | اشعار | فتوبلاگ | ||||||||||||||||||||||
معرفي كتاب
تبلیغات |
فوایدالفواد
فواد خاک نژاد : قرار بود پست قبلی ام آخرین پستم باشد . اما نمی دانم این کرم کالیگولایی در تنم وول می خورد و مجبور شدم بیایم و بنویسم . دیدید که مد شده است مجله ها دیر به دیر چاپ می شود و مثلا دو تا شماره با هم در می آید ؟ خب این پست هم علی الحساب از طرف ۳ ماه من پابلیش می شود . برو که رفتیم : ۱. یکی از بزرگترین معضلات زندگی من نامم بوده . در کودکی از این که نامم فواد بود خجالت می کشیدم و سعی می کردم به هر نحوی که می شود پنهانش کنم . در نوجوانی باید جواب دخترانی را می دادم که می گفتند :« وای ، فواد ، عجب اسم فوق العاده و پر معنایی . راستی فواد یعنی چی ؟ » و من متعجب و نالان جوابشان را می دادم . حالا این روزها هم دغدغه ام شده است که تنها آدم هایی که مشهور هستند و اسمشان فواد است دارند به ضرر این هم نامشان عمل می کنند . یکی شان که یک دانشجوی پر شور است و دائم در سایت گویا مقالات پرشور سیاسی می نویسد و به طور کاملا عادی در محافلی که روزنامه نگاران و یا وبلاگ نویسان جمع هستند ، دیگر این سوال برایم عادی شده که : « اِ ؟ فواد شمس شما هستید ؟ » دیگر مطمئن شده ام که هر چه فواد شمس مقالات تندتر و خطرناک تری هم بنویسد پای من هم گیر است ! یکی دیگرشان هم که فواد سینیوره است که پرداختن به او در این مجال نمی گنجد ( جون ! عجب ادبیاتی ) اما پنج شنبه که با یکی از دوستانم به نشر ثالث رفته بودم یک بار دیگر امید به زندگی با یافتن کتابی در مدح من در وجودم زنده شد . فوایدالفواد . حتما تهیه کنید و بخوانید . نکات بسیار ظریفی در مورد من توش نوشته !
۲ . یک دوست جدید پیدا کرده ام . مکالمه ی من با این دوست ۸ ساله ام هر ۴۵ ثانیه یک بار وقتی چراغ قرمز می شد قطع می شد چون مجبور بود برود و به ماشینهای مدل بالا دعاهایش را نشان دهد بلکه دل یک کدامشان نرم شود و صد تومان ناقابل کف دست او بگذارند . اما مدتها بود که از هم صحبتی با کسی چنین حظ نکرده بودم ( خدایا چرا بعد از دوره ی خدمت آموزشی نثر نگارش من مثل زمان ناصرالدین شاه شده ؟ ) خلاصه ! خانم ها و آقایان . این عکسی که می بینید ، رفیق جدید من است . مهندس ساختمون ساز آینده ( به قول خودش ) که قرار است وقتی بزرگ شد دو تایی با هم با یکی از اون ماشینها ( منظورش از اون ماشینها یک ریوی مشکی است ) برویم مشهد . مهندس علیرضا .
۳. آقایان و خانمها ! از حالا تا ۳ ماه دیگر زحمت این وبلاگ را بانو می کشد . آنجا ، در شبهای سیاه پادگان به یاد همه تان خواهم بود . و من الله التوفیق . فواد خاک نژاد . + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:4 توسط هايده رييس زاده
|
.....................................................................................................
در مدح عباس رياضي
فواد خاك نژاد: راستش یک دو روز دیگر مرخصی پانزده روزه ام تمام می شود و من برای سه ماه باید دور از خانه و در پادگان باشم . مانده بودم به عنوان آخرین پست تا سه ماه دیگر چه چیزی بنویسم . مطمئن بودم اگر بخواهم از حال و هوای روحی خودم بنویسم چندان چیز دندان گیری از آب در نمی یاید و نتیجه اش می شود چیزی در مایه ی تراژدی های شکسپیر . پس تصمیم گرفتم ( اوهوک ) چند جمله ای در مدح بهترین دوستم بنویسم . راستش نوشتن این مدح نامه ( مدح نامه ؟ ) برای خودم هم خوب است . چون مطمئنم دوستم تا چند سال دیگر یکی از مشهورترین هنرمندان کشور می شود و من می توانم ادعا کنم یکی از کاشفان او بوده ام .
اين بشر در تركيه معماري مي خواند ، روي تابلوي توي دستش هم نوشته معماري ! عباس ریاضی عشق من است . این بشر در زمره ی بهترین دوستان من در کنار پوریا عالمی ، رحمت الله قائمی ، عابد و رضا بهرامی قرار دارد . در تمام خاطرات خوب زندگی ام رد پایی از او دیده می شود . نمي دانم اصلا چرا اين پست را نوشتم ؟ فقط همين قدر بدانيد اين بني بشر را خيلي دوست دارم . در آخر دو تا از وبلاگهايش را معرفي مي كنم تا باشد عبرتي شود براي ديگران . + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:48 توسط هايده رييس زاده
|
.....................................................................................................
تفکرات بانوی چند نفره
از وقتی فواد این وبلاگ را راه انداخته هر روز صد بار بقه مرا میگیرد که نوشتی ؟ هربا ر بهانه می اورم که چون پست اول است باید فکرکنم تا درست حسابی از اب دربیاید . ولی راستش هروقت اینکار رامیکنم شخصیتی متفاوت از بار پیش درحال فکر کردن است .یک بار یک مثلا مادری در حال فکر کردن است و در پی نوشته ای است که پر از عشق کامل و بی قید وشرط باشد یک بار معلم خیرخواهی است که می خواهد هر تجربه ای داشته است برای راهنمایی دیگران قلمی کند ضمن اینکه خیلی هم پرچانه تشریف دارد یک بار هنرمندی است که عقده خود گنگ خواب دیده بینی اش قلمبه شده و میخواهد افاضات کند یک بار البته زن است و دربه در به دنبال انیموس ازلی و ابدی اش میگردد ۰ بی توجه به زمان و مکان و مطالب مربوط به شناسنامه . (نیکوس کازانتزاکیس از قول زوربایش نوشته است زیبایی و زشتی وپیری وجوانی تنها نقابی است که ان را از صورت هر زنی که برداری چهره جدی و مرموز افرودیت را خواهی دید ) در نهایت گمان کنم همه این افراد به اضافه کلی شخصیت دیگر که در خود میشناسم دراین وبلاگ خواهند نوشت .علی الحساب باید وقتی فواد امد در مورد نحوه نوشتن همزه ویرگول کله ای با کلاه و...به من اموزش دهد . مادر موجود در من همه تان را می بوسد .
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:0 توسط هايده رييس زاده
|
.....................................................................................................
|
|||||||||||||||||||||
کلیه ی حقوق وبلاگ بانو و سگ ملوس محفوظ و متعلق است به نويسنده ي آن |
||||||||||||||||||||||